«سلام بر شما که بار اصلی گذار تاریخی این سرزمین بر شانه‌هایتان نشسته است»

«روایتِ آریازند از ایستادگی در طوفان جنگ: نقد جوانان، نشانه زنده بودن امید به ساختن فردا است؛ ساختارها باید اضطراب این نسل را به پیشران توسعه کشور بدل کنند.»

 

به گزارش روابط عمومی مؤسسه املاک و مستغلات سازمان تأمین اجتماعی؛ همایش «روایت سرو» که روز گذشته با حضور امیر آریازند، مدیرعامل مؤسسه املاک و مستغلات سازمان تأمین اجتماعی و جمعی از فعالان و کنشگران نسل جوان به همت مؤسسه توسعه فرهنگ و ارتباطات برگزار شد، به نقطه‌ی عطفی برای بیان شفاف «هزینه‌های ایستادگی» و طرح مسیر«ساختن آینده» بدل گشت. این نشست با هدف بازخوانی نگاه و روایت کنشگران جوان به دو جنگ تحمیلی برگزار شد تا با نگاهی نو، ابعاد تازه ایی از استقامت مردم ایران و ثبت تاریخی روایت های شهروندی نسل جوان و تبیین و واکاوی  گردد.

آریازند سخنرانی خود را با جمله‌ای آغاز کرد که به سرعت به متن اصلی همایش بدل شد:

«سلام بر شما که بار اصلی گذار تاریخی این سرزمین بر شانه‌هایتان نشسته است.»

چرا «سرو»؟ سرو، نمادِ ایستادن در طوفان است. اما ایستادن در طوفان، افتخارِ صرف نیست؛ گاهی یک ضرورتِ دردناک است.

امروز نمی‌خواهم اینجا «سخنرانی» کنم تا از گذشته دفاع کنم. اینجا هستم تا درباره‌ی «آینده» صحبت کنیم؛ درباره‌ی این‌که چگونه «هزینه‌هایی» که بر نسلِ شما تحمیل شده را به «سرمایه‌ی ساختن» تبدیل کنیم. به جایِ نصیحت، آمده‌ام تا از «مختصات واقعی میدان بازی امروز» بگویم؛ جایی که تمامیت فکری و اقتصادی ما، بیش از هر زمانِ دیگری نیازمند نبوغ شماست.

این روزها، وقتی به چهره‌ی این شهر نگاه می‌کنیم، چیزی فراتر از ترافیک و هیاهوی روزمره دیده می‌شود. یک پرسشِ بزرگ در هوا معلق است: «ما کجای این تاریخ ایستاده‌ایم؟» و بلافاصله پرسشِ بعدی: «چرا باید این همه هزینه برای ایستادن پرداخت کنیم؟»

این سوال، سوالِ عجیبی نیست؛ منطقی‌ترین سوالی است که می‌شود پرسید. وقتی از پنجره نگاه می‌کنید و ابهام در آینده موج می‌زند، وقتی تورم، فرصت‌ها را از دستِ جوانان می‌رباید و وقتیِ سایه‌یِ جنگی که نه انتخابِ ما بود و نه خواستِ ما، بر سرِ این خانه افتاده، طبیعی است که خشم و تردید، جایِ امید را بگیرد. کسی نباید از این پرسش‌ها فرار کند. حقیقت این است: این سرزمین، در سالی که گذشت، زیر فشار یک «جنگ فرساینده» بوده است. جنگی که هدفش نه فقط مرزها، که «از هم پاشیدنِ ذهنِ ما» بود. می‌خواستند ما را به نقطه‌ای برسانند که به این نتیجه برسیم: «اینجا جای ماندن نیست.»

چرا ایستادیم؟ پاسخ در «ایده‌آل‌گرایی» نیست، در «واقع‌گراییِ تلخ» است.

تصویری که از فردایِ شکستِ انسجامِ یک کشور وجود دارد، نه بهشتِ برین است، نه توسعه‌یِ دموکراتیک؛ یک «ویرانیِ مطلق» است. نگاهِ مبتنی بر “پدافند گفتمانی” به این جنگ‌ها، پرده را کنار می‌زند در جنگ های امروزی فقط موشک به سرزمین شلیک نمی شود. گاهی کلماتی که از سلاح رسانه به سویمان شلیک می شود، به مراتب قدرت تخریبی بیشتری دارند، جنگ، ابزارِ تقلیلِ یک ملت به «هیچ» است. ایستادگیِ ما در این سال‌ها، یک انتخابِ سیاسیِ دولتی نبود؛ یک «انسجامِ خودجوش» بود برای اینکه نگذاریم این خانه رویِ سرمان آوار شود. ما ایستادیم، نه برایِ اینکه وضعِ موجود، ایده‌آل بود؛ ایستادیم تا «امکانِ ساختنِ آینده» باقی بماند. ایستادیم تا کلام دشمن در اراده هایمان نفوذ نکند.

بیایید صریح باشیم: جنگ، هزینه‌هایش را از «زمانِ» شما می‌گیرد. از فرصت‌هایِ شما. این خسارت، جبران‌ناپذیر است و ما این حقیقت را کتمان نمی‌کنیم. اما همین فشارِ خُردکننده، یک «پنجره‌یِ فرصت» را باز کرده است. وقتی فشار به اوج می‌رسد، دیوارهایِ سنگیِ بوروکراسی و ساختارهایِ ناکارآمدِ ما ترک برمی‌دارند.

حالا، ما در جایگاهِ مدیرانِ این سیستم، باید بگوییم: این بحران‌ها، زنگِ خطری بودند که نشان دادند «مدیریتِ سنتی» دیگر پاسخگو نیست. ما به «دفاعِ گفتمانی» نیاز داریم؛ نه فقط با موشک و ابزار نظامی، بلکه با قدرتِ فکر و خلقِ ثروت. ما باید بتوانیم اضطرابِ شما را به «انرژیِ کنش‌گری» تبدیل کنیم.

شما، امروز، فقط یک نسلِ تماشاگر نیستید. شما، معمارانِ بازسازیِ این خانه هستید. این نه یک شعار است و نه یک تعارف.

اگر امروز کسی از این تریبون سخن می‌گوید، نه برایِ توجیهِ گذشته، که برایِ تعهدِ به آینده است. آینده‌ای که در آن، «خاک» به معنایِ محلِ سکونت نیست؛ به معنایِ بستر  «هویت ساز» است. ما در این سال‌ها یاد گرفتیم که وقتیِ همه چیز در حالِ فروپاشی است، آن چیزی که کشور را نگه می‌دارد، نه بخشنامه‌ها و دستورات، که «گره خوردنِ ریشه‌هایِ ما» به همدیگر است.

این انسجامِ خودجوش، همین که ما هنوز کنارِ هم هستیم، بزرگترین «پدافندِ» ماست. دشمن، به دنبالِ «گسست» بود؛ دنبالِ اینکه هر کدامِ ما در پیِ منافعِ شخصی و فرار از این میدان باشیم. اما ماندنِ شما، کار کردنِ شما، و حتی نقد کردنِ تند و صریحِ شما، نشانه‌یِ این است که هنوز این «خاک» ارزشِ ساختن دارد.

جوانان عزیز،

این اضطرابِ تو، موتورِ محرکِ آینده است. از آن استفاده کن تا ما را به چالش بکشی. از آن استفاده کن تا نگذاری ساختارها دوباره در خوابِ غفلت بروند. این «پنجره‌یِ فرصت» که از دلِ دو جنگ خانمان سوز بیرون آمده، برایِ شماست که آن را دریابید.

ما نه به دنبالِ تقابلِ بیهوده بودیم و نه امروز به دنبالِ آن هستیم. ما به دنبالِ «استقرارِ دوباره» هستیم. و این استقرار، بدونِ حضورِ پرشور و ساختار‌شکنانه‌یِ شما، ممکن نیست.

«سرو»، نمادِ پایداری است؛ اما پایداریِ سرو، در انعطاف‌پذیری، ریشه‌دواندن در دلِ زمین و رویشِ مداوم است. ما نیز باید چنین باشیم. ایستادگیِ ما، نه از سرِ لجاجت، که از سرِ «عشق به ساختن» بود. و این همان «سرو»ی است که می‌خواهد دوباره سبز شود.

بیایید از این روایتِ تلخِ جنگ، به روایتِ «ساختن» گذر کنیم. ما اینجا هستیم تا بستر را آماده کنیم؛ نه برایِ اینکه به شما بگوییم چه کنید، بلکه برایِ اینکه بدانیم شما چه می‌خواهید بسازید. این خانه، متعلق به همان‌هایی است که در سخت‌ترین لحظات، ماندند و  «ترک نکردند».

بیایید با هم، این «خاک» را به «آینده» پیوند بزنیم. آینده‌ای که در آن، «هزینه» به «فرصت» و «اضطراب» به «انگیزه» بدل شده است.

بازخوانی ابعاد استقامت و تحول در مواجهه با دو چالش امنیتی و نظامی

بسیار خرسندم که در این نشست معناگرا، یعنی «روایت سرو»، حضور یافته‌ام؛ نشستی که هدف آن نه تنها مرور تاریخ، بلکه بازخوانی «روح مقاومت» در تار و پود ملت ایران است. ما امروز اینجا نیستیم تا تنها از پیروزی‌ها سخن بگوییم، بلکه آمده‌ایم تا از «فرآیند ساختن قدرت» در دل بحران‌ها بگوییم؛ از تجربه‌ای که در آن، ایران در یک بازه زمانی کوتاه، با دو جبهه نبرد و دو چالش نظامی روبرو شد و توانست، نه تنها در سطح بقا، بلکه در سطح «بازتعریف جایگاه خود در جهان» ایستادگی کند.

حضار گرامی؛

وقتی از دو جنگ تحمیلی و همزمان در یک بازه زمانی سخن می‌گوییم، از منظر علمی و استراتژیک، ما با یک «آزمون بقای سخت» روبرو بودیم. این جنگ‌ها تنها تقابل‌های نظامی نبودند؛ بلکه لایه‌های پیچیده‌ای از فشارهای سیاسی، اقتصاد تحت تحریم و جنگ‌های روانی را در بر می‌گرفتند. هدف اصلی دشمن، از کار انداختن چرخ‌های حیات ملی و گسستن پیوند میان مردم و ساختار سیاسی بود.

در ابعاد اجتماعی و سیاسی، ما شاهد شکافی نبودیم که هدف دشمن بود؛ بلکه شاهد پیوند عمیق‌تر «میهن‌پرستی» بودیم. در حالی که جهان انتظار داشت جامعه با فشار ناشی از جنگ، دچار فرسایش شود، ما شاهد پدیده‌ای بودیم که می‌توان آن را «انسجام خودجوش اجتماعی» نامید. از منظر سیاسی نیز، ایران نشان داد که قدرت ملی، تنها در سلاح نیست، بلکه در «صلابت تصمیم‌گیری» و توانایی مدیریت بحران در اوج ناپایداری‌ها نهفته است.

از منظر اقتصادی، جنگ‌ها همواره هزینه‌های سنگینی بر دوش ملت‌ها می‌گذارند. آسیب‌های ناشی از قطع مسیرهای تجاری و فشار بر منابع، چالش‌های جدی ایجاد کرد. اما نکته‌ای که باید بر آن تأکید کرد، «خلق فرصت از دل محدودیت» است. ما شاهد گذار از یک اقتصاد متکی به واردات به سوی یک «اقتصاد خودکفا و مقاوم» بودیم. جنگ، محرک اصلی توسعه‌ی صنایع دفاعی و زیرساخت‌های فناورانه شد؛ جایی که محدودیت‌های تحریم، خود به انگیزه و موتور محرک دانش‌بنیان‌ها تبدیل گشت.

در حوزه توانمندی‌های نظامی، ایران با نگاهی واقع‌بینانه، از یک نیروی دفاعی سنتی به یک قدرت منطقه‌ای با قابلیت‌های «بازدارندگی همه‌جانبه » تبدیل شد. ما در این مسیر، از نیاز به تجهیزات آماده به، «تولید دانش راهبردی» رسیدیم. توانایی ما امروز، محصول آن سال‌هایی است که در میان آتش، به جای درماندگی، به سمت «خودباوری» حرکت کردیم.

اما فراتر از میدان نبرد، مسأله اصلی «بازتوانی» است.

بازتوانی، یعنی چگونه می‌توان از ویرانه‌های بحران، بنای فردا را ساخت. اقدامات ما در مسیر بازسازی، تنها بر جنبه‌های فیزیکی متمرکز نبود؛ بلکه تمرکز اصلی بر «بازسازی روحیه ملی» و «استقرار ثبات در نهادهای اجرایی» بود. راهکار ما، گذار از مدیریت بحران به سمت «پیشگیری از بحران» از طریق تقویت زیرساخت‌های داخلی و افزایش شفافیت و کارآمدی است.

جوانان عزیز و آینده ساز این مرز و بوم؛

نگاه جهان به ایران پس از این دو جنگ، تغییر اساسی کرده است. جهان دریافت که ایران کشوری نیست که با فشار موقت، از مسیر خود منحرف شود؛ بلکه کشوری است که از هر چالش، یک «فرصت برای تعالی» استخراج می‌کند. ایستادگی ما، نه از سر میل به تقابل، بلکه از سر ضرورت حفظ حاکمیت و کرامت ملی بوده است.

در پایان، می‌خواهم بگویم که آنچه ما امروز می‌بینیم، ثمره «صبر استراتژیک» و «استقامت عملیاتی» ملت ایران است. ما با نگاه به گذشته، نه با نگاهی توام با  حسرت، بلکه با نگاهی تحلیلی، مسیر آینده را ترسیم می‌کنیم؛ مسیری که در آن، عظمت و سربلندی ایران، نه یک شعار، بلکه ثمره مستقیم دانش، قدرت و اتحاد ما خواهد بود.

«آمده‌اند تا بگویند هنوز می‌ایستیم»

در بخش آغازین این همایش، جوانان حاضر، روایت‌های خود را بازگو کردند؛ روایت‌هایی از جنس زندگی جاری که فضای جلسه را به عمیق‌ترین شکل دگرگون ساخت. آریازند نیز در توصیف این بخش از همایش، چنین گفت: این نشست، فقط صحنه‌ی سخنرانی نبود؛ بیشتر، صحنه‌ی «شنیدن» بود. من در میان حاضران، روایت‌هایی شنیدم که نمی‌توان نادیده گرفت. روایت‌هایی که نه از جنس شعار، که از جنس «زندگی جاری» بود.

یکی از لحظه‌های تأثیرگذار نشست، روایت جوان خبرنگاری بود که در خصوص تهیه‌ی مستند «کوچه‌های افطاری» پشت میکروفون آمد به «ماه رمضانی» اشاره کرد که با جنگ تحمیلی گره خورده بود. گفت که در آن روزها، وقتی زمان اذان مغرب می‌رسید، همسایه‌ها در کوچه‌ها و خانه‌های نیمه‌ویران، در کنار هم، سفره افطار را پهن می‌کردند. نه به خاطر چشیدن طعم افطاری بهتر، بلکه برای این‌که کنار هم بنشینند؛ برای این‌که تنهایی اضطراب را با هم‌دلی جمع، از میان بردارند. او گفت: «ما آن شب‌ها یاد گرفتیم که حتی در دل بمباران، همدیگر را تنها نگذاریم.»

جوان دیگری، که از حضورش در «جمعیت هلال‌احمر» گفت، به صحنه‌هایی اشاره کرد که هنوز در ذهنش نقش بسته است؛ صحنه‌هایی که بسیاری از آن‌ها دلخراش و سنگین بود. او از نوزادی روایت کرد که هنوز زیبایی‌های این دنیا را ندیده بود، چشمانش بسته شد. از خانواده‌ای گفت که فرزند بیمار داشت و «خانه»‌شان با اصابت موشک، کاملاً از بین رفته بود؛ جایی که برای زندگی‌شان انتخاب کرده بودند، نانوایی محله بود که به آن‌جا پناه برده بودند ولی با این‌حال، همان خانواده ، به سراغ همسایه‌ها می‌رفتند تا وسایلشان را از زیر آوار بیرون بکشند؛ همان‌هایی که حتی نمی‌دانستند فردا صبح، برای خودشان چه اتفاقی خواهد افتاد.

و روایت مهم‌تر، روایت جوانانی بود که «پایگاه خودجوش» تشکیل داده بودند؛ بدون فرمان، بدون دستور و صرفاً به عشق«دست همیاری به سوی هم‌نوع». آن‌ها با دست‌های خود، برای آسیب‌دیدگان غذا آماده می‌کردند، در حالی که تعدادی از خودشان هم خانه و کاشانه‌شان را از دست داده بودند و از گزند جنگ در امان نبودند.

امروز، وقتی نظاره‌گر این همایش بودم، به وضوح دیدم که «قلب ایرانی»، برای نجات همنوع، پیش از هر دستوری می‌تپد و می‌شتابد.

آن‌ها امروز پشت تریبون آمدند تا به همه بگویند: «بله، نگرانیم. بله، گردو غبار هزینه‌های این سال‌ها بر شانه هایمان نشسته است. اما با وجود همه‌ی این نگرانی‌ها، هنوز برای این خاک می‌ایستیم.»

و این، تلخ‌ترین و زیباترین واقعیت امروز این سرزمین است: نسلی که از دل ویرانه‌ها برخاسته، و با وجود هراس از فردا، امروز برای «فردای دیگران» می‌جنگد.

دیدگاه شما

0 دیدگاه تاکنون برای این مطالب نوشته شده است.

راه‌های ارتباطی با ما
کلیه حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به «موسسه املاک و مستغلات سازمان تامین اجتماعی» است.